مرتضى راوندى

572

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

گرفت و از تبريز به معرة النعمان شام رفت تا آن را بر ابو العلاى معرى بخواند . چون پولى نداشت تا براى سوارى مركوبى بگيرد ، پياده اين راه دراز را پيمود . در راه عرق پشت او در كيسه راه يافت و پاره‌اى از اوراق نسخهء تهذيب را كه همچنان بر دوش مىكشيد ، پوشاند . اين نسخه هنوز در يكى از كتابخانه‌هاى وقفى بغداد باقى است . كسى كه از سرگذشت آن بى خبر باشد ، گمان مىكند كه آن در آب افتاده ، در حالىكه چنين نيست و عرق پشت ابن الخطيب تبريزى باعث پوسيدگى برخى از اوراق آن بوده است . « 1 » مسعودى در مقدمهء كتاب التنبيه و الاشراف ، مىگويد : « اگر در تأليف ما خطايى رخ داده يا استمرار غربت و دورى از وطن و سفرهاى پياپى موجب آن شده ، عذر مىخواهيم . بوده كه گاهى به شرق و زمانى به غرب بوده‌ايم ؛ چنان كه ابو تمام گويد : جانشين خضر كسى است كه در وطنى و شهرى اقامت دارد ؛ وطن من پشت شتران است ، قوم من به شام و عشقم به بغداد و خودم در رقه و برادرانم به فسطاطند ( فسطاط يعنى قاهره ) و هم ، سخن او كه گويد : چندان سوى غرب رفتم كه مشرق را از ياد بردم ، و چندان سوى شرق رفتم كه مغربها را فراموش كردم . و حادثه‌ها بود كه وقتى با آن روبرو شدم ، مرا زخمدار كرد گويى با دسته‌هاى سپاه روبرو شده‌ام . » « 2 » ابن مهدى كه در امور ديوانى سرآمد اقران بود ، مىگويد : وقتى پدرم در برابر تمام اهل خانه نفسى سرد بركشيد ، گمان كرديم كه بر عمر اندوه مىخورد ؛ هريكى تسليه و تسكين مىكرديم . گفت : و اللّه العظيم كه اسف من بر عمر و مال نيست اما اسف من بر آن است كه در انواع علوم از كلام و فقه و ادبيات ، كتب بسيار بر استادان فاضل خواندم و بيشتر آن كتب ، به خط من بود ؛ و استادان به خط خويش ، اجازه بنوشتند و در آن‌وقت كه از بلاد عجم به بغداد مىآمديم ، حراميان راه قطع كردند و تمامت آن كتب بردند . اكنون حسرت آن مىخوريم كه كاش آن كتب در تركهء من مانده بودى و فرزندان را به كار آمدى . از آنچه گذشت تا حدى به مشكلات سفر در راههاى قرون وسطايى آشنا شديم . ابن حوقل ضمن توصيف خصوصيات فارس ، مىنويسد : خاندان آل مرزبان از قديمترين خاندانهاى عجم بوده و يكى از افراد اين خانواده براى تأمين آسايش مردم « رباطهايى ساخته و املاكى وقف آن كرده است كه گاوانى در آنها مشغول چريدنند و گماشتگان او شير آنها را مىدوشند و به رهگذران و مسافران همراه با مقدارى طعام مىدهند . در هر قريه يا رباطى كه وى را در آن ملكى است ، صد رأس گاو يا بيشتر براى همين منظور وجود دارد ؛ و اين جز گاوانى است كه در مزارع خود از آنها استفاده مىكنند . در همهء خراسان و ماوراء النهر ، كسى در احسان و نيكى رسانيدن به عموم نظير او نيست . » « 3 » ابن حوقل ضمن گفتگو از سرزمين خوزستان ، مىنويسد : در عسكر مكرم ، پلى بزرگ به

--> ( 1 ) . ر ك : ياقوت حموى ، معجم الادبا . ( 2 ) . ابو الحسن على بن حسين مسعودى ، التنبيه و الاشراف . ترجمهء ابو القاسم پاينده [ مقدمهء مترجم ] ، ص 6 . ( 3 ) . صورة الارض ، پيشين . ص 60 .